ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
118
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
خياط واگذار نمود . عجيف بن عنبسه هم فرمانده قلب شد . چون داخل كشور روم شد در كنار رود سن لشكر زد . آن روز نزديك « سلوقيه » و دريا فاصله ميان آن و طرسوس يك مرحله بود . در آنجا مبادله اسراء يا فديه گرفتاران به عمل مىآمد . معتصم افشين را سوى « سروج » فرستاد ( با لشكر ) و دستور داد فلان روز از درب حدث وارد شهر شود و روزى را كه معين نمود روز اجتماع مردم شهر بود . اشناس را هم از راه طرسوس روانه كرد و دستور داد و در محل « صفصاف » ( بيدستان ) منتظر شود اشناس روز بيست و دوم ماه رجب لشكر كشيد . معتصم « وصيف » ( غلام مغرب ) را براى مدد اشناس فرستاد . معتصم در روز بيست و چهارم ماه رجب جنبيد . چون اشناس به محل مرج اسقف ( مرز ) رسيد معتصم از محل « مطامير » به او نامه نوشت كه پادشاه روم نزديك اوست و قصد دارد او را غافلگير كند . به او دستور داد كه در همان محل بماند او مدت سه روز در آنجا ماند بعد از آن معتصم نامه ديگر به او نوشت و دستور داد كه يك گروه پيش آهنگ روانه كند تا از روميان كسى را دستگير كنند و از وضع پادشاه روم با خبر باشند . اشناس عمرو فرغانى را با دويست سوار فرستاد و او رفت تا به شهر انقره ( مركز كنونى تركيه ) رسيد . سواران خود را همه جا فرستاد شايد كسى را دستگير و بازپرسى كنند . آنها توانستند عده رومى اسير كنند كه ميان آنها جمعى از سپاه پادشاه روم بودند و سايرين از عامه مردم . همه را نزد اشناس برد : از آنها پرسيد و تحقيق كرد همه گفتند پادشاه مدت سى روز است لشكر زد منتظر مقدمه لشكر معتصم مىباشد كه با آنها نبرد كند ناگاه بپادشاه خبر رسيد كه سپاهى عظيم از ناحيه « ارمنياق » وارد بلاد او شده است مقصود سپاه افشين چون بر آن خبر آگاه شد . دائى زاده خود را بفرماندهى لشكر گذاشت و خود ( با سپاه ) افشين را قصد نمود . اشناس آن عده را نزد معتصم فرستاد كه به او خبر بدهند معتصم بافشين نامه نوشت كه